ازتوبه یک اشاره،ازمابه سردویدن...

حالا که آمده ایی،چترت رابردار،اینجا بجز مهربانی چیزی نمی بارد...

ازتوبه یک اشاره،ازمابه سردویدن...

حالا که آمده ایی،چترت رابردار،اینجا بجز مهربانی چیزی نمی بارد...

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

برای کبوترم...


دارم به نبودنت فکرمیکنم

به عوض شدنت

به شلوغ شدن سرت

به فراموش کردنت

دارم به تنهاییم فکرمیکنم...

به این که توچقدر شبیه"ح"جانکم هستی

تو یک عاقلی هستی که میشود رویت حساب کرد

یکی که آدم خیالش راحت است که چون تویی دارد...

که آدم قابل اعتماد اعتماد خودش راپیداکرده...

نامه ی اولم رایادت هست؟؟؟

نری که بروی وتنهایم بگذاری که چون تو دیگرنخواهم یافت...

من ازدست دادن خواهررا چشیده ام

بعدش به خودم گفتم تمام ازدست دادنش می ارزد به خوشبخت شدنش

پس باخیال راحت گذاشتم تنهایم بگذارد

 

راسش رابگویم؟

دارم روضه ی علی اصغرگوش میدهم

دلم برای خودم سوخت

فراموشم کنی دق میکنم

خودت که خوب میدانی

حال این روزهایم  را؟

دلم فرت وفرت دارد برایت تنگ میشود جان ِ جانم

خوشبخت شدنت می ارزد به تنهاشدن دوباره ام

پس خوب ِ خوب فکرهایت رابکن

دعایم راهم میدانی...

خوب باش دوست جان

:)


یاعلی...

 

  • یک عدد هِ جیمی...